برگ سبز

برگ درختان سبز در نظر هوشیار - هر ورقش دفتری است معرفت کردگار

داکتر محمداشرف غنی احمدزی، رییس جمهور، نخستین روز کاری خود را با سرزدن به یک مکتب/ مدرسه آغاز کرد و با دانش آموزان و معلمان به گفت و گو پرداخت. در این بازدید، هیچیک از مقامات وزارت معارف حضور نداشتند.

نوشته شده در سه شنبه هشتم مهر 1393ساعت 22:7 توسط محمد رحمتی| |

دوست عزیز آقای محمدرضا رضوانی در فیسبوک از چند نفر از دوستان از جمله بنده خواسته اند که افراد تاثیر گذار بر زندگی مان ر ا معرفی کنیم. خب من فکر کردم که این افراد مستقیما بر من تاثیرگذار بوده اند(تا جایی که من قابل بوده ام):
1. پدرم که خود روحانی و حکیم است، سالها به من ادبیات عرب و فقه درس داده و بزرگ ترین مشوقم به آموختن بوده است.
2. آقای صدرا، معلم سالهای دوم و سوم راهنمایی؛
3. آقای سیدعلی حکیم، مدیر و مربی یک دوره فوق برنامه درسی در سالهای مکتب؛
4. آقای صدرالدین افتخاری، مسوول امورتربیتی دبیرستان شهید صدر؛
5. دوست هم مکتبی ام (دوره راهنمایی)، شهید محسن عسکری
6. دوست همصنفی ام (دوره دبیرستان)، آقای سید محمد سعید میرجعفری
7. بیشتر دوستانم در مجمع رشد
8. آقای غفرانی، استادی که در خوابگاه(لیلیه) دانشگاه شریف در سال 73 کلاس ازدواج گذاشته بود و من از راهی دور دوشنبه شبها خود را به درس او می رساندم.

نوشته شده در دوشنبه سی و یکم شهریور 1393ساعت 11:43 توسط محمد رحمتی| |

در پاسخ به اقدام نیک آقای سیدعلی حسینی در معرفی ده کتاب مهمی که خوانده اند و تقاضا از این بنده در مورد معرفی کتاب های اثرگذاری که خوانده ام، در فیسبوک، کتاب هایی که خواندن شان برابم جذاب بوده و دستکم بخشهایی از زندگیم را تحت تاثیرقرارداده اند عبارتند از:

1. داستان های «سربداران علوی» و «فلسطین آزاد می شود»، اثر محمود حکیمی (در دوره نوجوانی، این دو کتاب ها را خواندم و بخش عمده ای از زندگیم را تحت تاثیر قراردادند.)

2. «آداب تعلیم و تعلم در اسلام»، اثر شهید ثانی و ترجمه ی محمدباقر حجتی کرمانی؛ (کتابی که خزان سال 64 بعد از ظهر پنجشنبه ها در دبیرستان شهید صدر قم در محضر معلم بزرگوارم صدرالدین افتخاری و در جمع شماری از دانش آموزان سال اول دبیرستان، مطالعه و مباحثه می کردیم. خیلی کتاب مهمی است خصوصا برای دانش آموزان)

3.  «انسان و ایمان» اثر مرتضی مطهری؛ (این کتاب را زمستان سال 64 در جلسات بعد از ظهر پنجشنبه ها در دبیرستان مطالعه و مباحثه کردیم. کتاب فوق العاده مهمی است.)

4. «کلید طلایی ارتباطات»، نويسنده: «كريس كول»، ترجمه محمدرضا آل ياسين (به پیشنهاد استاد درس روانشاسی اجتماعی در دانشگاه علامه طباطبایی آقای مسعود غفاری در سال 77 مطالعه و در کلاس، کنفرانس دادم و برای بهبود روابط اجتماعی بسیار مهم یافتمش.)

5. «ولایت» اثر سیدعلی خامنه ای؛ (این کتاب چند جلسه تفسیر سوره ممتحنه است که پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در جمع جوانان در مشهد صورت گرفته و بنده با جمعی از دوستان در سال 77 آن را مطالعه و مباحثه کردیم. مفهوم ولایت از دیدگاه قرآن در این کتاب به خوبی توضیح داده شده است)

6. «قرآن کریم» که تلاوتش دلپذیر و شوق انگیز است و تدبر در آن سبب شفافیت و استحکام عقیده و یافتن راه زندگانی و خلاصی از سردرگمی هاست؛ (اگرچه از کودکی فراگرفته و خوانده ام؛ اما از حدود سال 78 تا حدود سه سال پیش به صورت نسبتا پیوسته مطالعه و مباحثه تفسیر قرآن یکی از برنامه های عمده ام بوده و در این اواخر نیز کما بیش ادامه دارد.)

7. «پیشگامان روانشناسی رشد»، اثر ویلیام سی. کرین، ترجمه ی فربد فدایی (این کتاب در فهم روانشناسی و افزایش علاقه مندیم به رشته روانشناسی نقش عمده ای داشته است. استادم دکتر شهین علیایی زند به زیبایی این کتاب را تدریس کرد.)

8. «روانشناسی پرورشی؛ آموزش و یادگیری»، اثر دکتر علی اکبر سیف؛ (کتابی بی نظیر در زمینه روانشاسی آموزش که در تعلیم و تربیت نقش عمده ای دارد. من شاگرد این استاد در درس دیگری به نام «مقدمه ای بر نظریه های یادگیری» بودم که آقای سیف آن را ترجمه کرده و در روانشناسی یادگیری، یک کتاب کلیدی است.)

9. «پشت پرده تخت طاووس»، اثر مینو صمیمی؛ (این کتاب را در زمان دانشجویی دوره لیسانس خواندم. مینو صمیمی، کارمند سفارت ایران در سوئیس و بعدها کارمند دفتر روابط بین المللی فرح پهلوی بوده و من درباره انقلاب ایران تا به حال کتابی زیباتر از این ندیده ام.)

10. «حکومت ولایی»، اثر محسن کدیور؛ (این کتاب را زمانی که به صورت سلسله مقالات در هفته نامه «نگاه نو» متعلق به اکبر گنجی در سال 79 منتشر می شد خواندم. در رد نظریه ولایت فقیه نوشته شده و چند سال در جستجوی کتابی بودم که در مقابل آن نوشته شده باشد تا اینکه در دوره دانشجویی ماستری در رشته حقوق، با کتاب «قواعد فقه در بخش حقوق عمومی» اثر آیت الله عباسعلی عمید زنجانی آشنا شدم.)

11. «خدا بود و دیگر هیچ نبود»، اثر مصطفی چمران؛ (این کتاب را در سال 80 وقتی از یک نشست بزرگ دانشجویان و فارغ التحصیلان افغان در تهران به سمت قم میرفتم در اتوبوس شروع به خواندنش کردم. هر صفحه اش را که می خواندم آه از نهادم می کشید و چندبار اشکم را درآورد. خواندنش از نان شب هم ضرورتر است.)

12. «زینب قهرمان کربلا، اثر عطاءالله مهاجرانی؛(در تاریخ قیام کربلا زیباترین کتابی بود که تاکنون دیده ام. این کتاب را در سال 85 در شب های قدر مطالعه کردم.)

13. «نگاهی دوباره به تربیت اسلامی»، اثر خسرو باقری؛ (این کتاب، نخستین اثری است که روش تحقیق خالص دینی اما مدرن دارد و زمستان سال 85 با جمعی از دوستان کامل مطالعه و مباحثه و خلاصه نویسی کردیم. کتابی بی نهایت مهم در زمینه تربیت است.)

14. «جنگ اشباح» اثر استیو کول، خبرنگار روزنامه واشنگتن پست، ترجمه محمد اسحاق و «ماموریت سقوط» اثر گری شرون، ترجمه اسدالله شفایی (این دو کتاب را در یک شماره نوشتم چون مکمل همدیگر اند. اولی را در سال 88 خواندم و دومی را همین چند روز پیش؛ هردو در زمینه جنگ افغانستان کتاب هایی بی نهایت مهم اند.)

15. «انسان در جستجوی معنا»، اثر ویکتور فرانکل، ترجمه نهضت صالحیان و مهین میلانی؛ (این کتاب را در سال 90 مطالعه کردم و بسیار زیبا و مهم یافتمش.)

16. «آداب نماز»، اثر امام خمینی که نماز را هدفمند و پرمعنا و باعظمت می سازد. (یک سال پیش، بخش قابل توجهی از این کتاب را مطالعه کردم و آن را مهم یافتم.)

17. «زندگی، جنگ و دیگر هیچ»، اثر اوریانا فالاچی، خبرنگار ایتالیایی، ترجمه لیلی گلستان؛ (این کتاب زیبا را چندی قبل به پیشنهاد دوست و همکار خوبم سیدزکریا راحل خواندم. خوبی این کتاب این است که انسان را وادار به تفکر می کند.)

ببخشید که بیشتر از 10 تا شد!

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393ساعت 11:37 توسط محمد رحمتی| |

مطالعه کتاب «ماموریت سقوط» اثر «گری شرون» ــ نخستین مامور ارشد سی.آی.ای که بعد از حادثه 11 سپتمبر به دره پنجشیر در افغانستان آمده ــ با ترجمه اسدالله شفایی را جمعه شب به پایان رساندم. این کتاب در 402 صفحه در سال 1390 در کابل چاپ شده و من با سه سال تاخیر آن را حالا خواندم. بسیار روان و داستان وار نوشته و به زیبایی هم ترجمه شده و من چیزهای زیادی از این کتاب آموختم و اینک برخی نکات کتاب که بیشتر توجه مرا جلب کرد:

. ظرف حدود 48 ساعت پس از حادثه 11 سپتمبر، مقامات حکومت امریکا نه تنها درباره نابودی حکومت طالبان تصمیم قطعی گرفته بلکه به نخستین مامور ارشد سیا برای تنظیم یک گروه 10 نفره و اعزام به دره پنجشیر برای زمینه سازی سقوط طالبان وظیفه داده شده است. (احتمال قوی که نقشه از قبل وجود داشته است.)

. امریکایی ها در مدیریت و برنامه ریزی بر دو موضوع بیش از حد تمرکز دارند: «توانایی» انجام یک کار و «اطمینان» از خوب انجام شدن آن.

. سازمان سیا از سال ها پیش ارتباط های زیادی با اغلب فرماندهان جهادی برقرار کرده بوده و با برخی از آنها یا دستیاران شان، روابط دوستانه و شخصی برقرارکرده بوده است.

. ماموران سیا، آدم های خطر پذیری هستند و در اوضاع بسیار بد هم آمادگی انجام وظیفه محوله را دارند.

. رفتار سیا با فرماندهان و رهبران سیاسی افغان، جدی و صریح و در عین حال به گونه ای بوده که آنها حتی الامکان آزرده نشوند.

. سیا به فرماندهان ائتلاف شمال و دیگر فرماندهان برای زمینه سازی سقوط طالبان میلیون ها دالر پول داده است. پول در جلب همکاری آنها و پیشبرد اهداف و نقشه های امریکایی ها در افغانستان نقش اساسی داشته است.

. مقامات سیاسی حکومت امریکا، نمی خواسته بعد از طالبان، کابل به دست ائتلاف شمال بیفتد. دلیلش جلوگیری از جنگ داخلی و انتقام جویی و ناراحت نشدن فرماندهان مناطق جنوبی و پاکستانی ها قلمداد شده است.

. بارها در کتاب، نسبت به ائتلاف شمال، بی اعتمادی مقامات امریکایی ابراز شده است. تاکید شده که لابی هایی تاثیرگذار بر مقامات سیاسی امریکا علیه ائتلاف شمال وجود داشته است. (حالا هم ممکن است وجود داشته باشد.)

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم شهریور 1393ساعت 15:16 توسط محمد رحمتی| |

صبح جمعه ( 8 سنبله/شهریور) پس از صرف صبحانه در جمع خانواده، هرکس مشغول کاری شد و من هم کتابی با جلد سبز رنگ را که چندین ماه پیش از شبکه به منزل برده بودم، گشودم. این کتاب با عنوان «تحلیل واقعات سیاسی افغانستان» اثر عبدالحمید مبارز از کارگزاران دوران ظاهرشاه و داوود خان است که در دوره رژیم کمونیستی هم در کابل بوده و مدتی به گفته خودش به اصرار و اکراه، معاون سواد آموزی وزارت معارف شده و در نخستین سالهای حکومت حامد کرزی هم مدتی، معاون وزارت اطلاعات و فرهنگ بود و اکنون ریاست تشریفاتی اتحادیه ملی ژورنالیستان افغانستان را به عهده دارد. مبارز در دوران حکومت مجاهدین و طالبان در پاکستان و فرانسه بسر برده و کتاب را هم در سال 1375 خورشیدی در پاریس نوشته است. وی در این کتاب تحولات سیاسی افغانستان را از  سال 1919 میلادی سال اعلان استقلال افغانستان تا سال 1996 اوایل حکومت طالبان- نقل و تحلیل کرده است. کتاب را که گشودم، تصادفا صفحه 209 باز شد که استعفا نامه سردار محمد داوود از سمت نخست وزیری رژیم ظاهر شاه در آن آمده است. از همین جا مطالعه را شروع کردم و تا ساعت 12 شب تا پایان کتاب صفحه 535 را مطالعه کردم. روزهای بعد باقیمانده کتاب را از آغاز تا صفحه 208 مطالعه کردم.

مبارز در این کتاب اگرچه در برخی موارد به برخی اسناد و آثار نویسندگان دیگر، اشاره کرده اما عمدتا اطلاعات و مشاهدات خود را نگاشته و از همین رو در بسیاری جاها به کتاب خاطرات شباهت یافته است. وی کوشیده است تحولات را منصفانه و با صراحت بیان و تحلیل کند؛ اگرچه برخی موضوعاتش ممکن است درست نباشد. مبارز بطور کلی در دسته ملی گراهای محافظه کار قرار می گیرد که خواهان تداوم نظام پادشاهی و اصلاح آن بسوی نظام مشروطه بوده است.

در حین مطالعه، برخی نکات مهم را در فیسبوک گذاشتم. یک نکته جالب این بود که دکتور محمد یوسف نخستین صدراعظم از غیر خاندان سلطنت - در پی یک تظاهرات که در آن یک نفر کشته شد، از مقام نخست وزیری استعفا کرد و حالا صدها نفر کشته می شوند کسی خم به ابرو نمی آورد!. و از نکات تلخ کتاب، استبداد و دیکتاتوری محمد هاشم خان و محمد داوود خان، نخست وزیران ظاهر شاه بود که براستی با مطالعه این بخش ها غمی سنگین همه وجودم را فراگرفت. تحولات پس از کودتای 26 سرطان/ تیر  سال 52؛ یعنی سقوط نظام ظاهر شاه تا برسر کار آمدن کمونیست ها و سپس مجاهدین و طالبان هم واقعا عبرت انگیز است؛ البته اگر کسی اهل عبرت باشد!

برخی مطالب کتاب:

"در جریان جهاد ما همه افغان ها فکر می کردیم که امریکا بهترین دوست افغانستان می باشد ... ولی در سال 1987 وقتی اطمینان یافت که دیگر اتحاد شوروی درحال سقوط می باشد ... دیگر امریکا منافع خود را به دست آورده بود و به افغانستان احتیاج نداشت، بناء به تغییر پالیسی آغاز کرده پالیسی خود را با پالیسی گورباچف در مورد افغانستان هماهنگ ساخت و این پلان را که حکومت به اشتراک رژیم نجیب ساخته شود ... وقتی این راه را مجاهدین به ناکامی کشاندند، امریکا سیاست تضعیف مجاهدین را انتخاب کرد. جنگ داخلی در سطح کشور آعاز شد ..." (صفحه 146)

"در دوران اشغال نظامی شوروی معلوم شد که هر استاد روسی در پولی تخنیک کابل، هر نماینده مطبوعاتی در سفارت شوروی و هر ترجمان در پروژه های ساختمانی وظایف اطلاعاتی را به ارتباط سرویس های جاسوسی کی. جی. بی. به عهده داشتند؛ چنانچه الکساندر موژایوف (سفیر شوروی در دوره های کارمل و نجیب) قبل از کودتای ثور استاد پولی تخنیک کابل بود ... نمایندگان آژانس خبری تاس، نیز به کارهای سیاسی مصروف بودند. بزرگترین اثر کارشان به وجود آوردن حزب دیموکراتیک خلق و آموزش سیاسی ببرک، تره کی و همکاران شان بود؛ چنانچه بعد از کودتای ثور 57 همین نمایندگان آژانس های خبری مشاوران تره کی و کارمل شدند..." (صفحات 151 - 150)

"وقتی جلسه صورت گرفت و رای اعتماد صادرشد، مظاهره چیان بطرف خانه صدر اعظم حرکت کردند. قوای امنیتی که برای حفاظت منزل آن اقدام کرد و در اثر آن یک نفر به نام دلجان خیاط کشته شد و سه تن زخمی گردید. از موضوع هنگامه ساختند و آن را وسیله سقوط حکومت بکار گرفتند؛ چنانچه دکتور محمد یوسف استعفی کرد یا آنکه از طرف شاه مجبور به استعفا شد ... حال کاملا ثابت شده که هدف طرفداران محمد داود این بود تا به این حادثات وضع را طوری سازند که قانون اساسی جدید تعلیق گردد یا در آن تجدید نظر صورت بگیرد و باردیگر راه برای ظهور مجدد وی آماده شود." (صفحه 266)

"رهبران معارف افغانستان به پروگرام های مذهبی و ملی چندان توجه نداشتند زیرا در پروگرامهای معارف از فلسفه اسلام حرفی در میان نبود و تاریخ و معلومات وطنی و ملی طوریکه بتواند جوانان را علیه نفوذ افکار اجنبی تجهیز نماید اصلا وجود نداشت؛ افکار مذهبی در جامعه ضعیف گردید، ایدیالوژی سیاسی ملی برای جوانان داده نشد؛ بناء لوح دماغ جوانان که برای گرفتن افکار سیاسی پاک بود به سادگی مورد هجوم افکار کمونیستی واقع شد، به این ترتیب راه برای یک انقلاب فکری چپی کاملا ناآگاهانه آماده ساخته شد ..." (صفحه 268)

"رادیو افغانستان روز 9 جدی 1358 در سرویس اخبار صبح اعلام کرد که حفیظ الله امین محاکمه و اعدام گردید ... آنچه را تره کی و امین درباره روحانیون و دیگر اشخاص انجام دادند یعنی اعدام شدگان را بدون اطلاع خانواده های شان دفن کردند، خودشان بدون آنکه کسی مطلع شود کشته شدند و مخفیانه دفن گردیدند؛ اولی به دست شاگرد وفادارش و دومی به دست برادران انترناسیونالیستی اش یعنی شوروی و کارمل به قتل رسید و دفن شد. راستی عدالت خداوندی، حق است و هیچ مجرمی از دارالمجازات فرار کرده نمی تواند و خون بیگناهان همیشه قاتلان را در هرجا که باشند تعقیب می نماید." (صفحه 430)

"... تغییر و تبدیل، باعث تکدر بین نجیب و کشتمند شد ولی هربار که اوضاع در بین اعضای بیوروی سیاسی به کشیدگی مواجه میشد، شواردنادزه وزیر امورخارجه شوروی به کابل میآمد و مسایل را حل میکرد." (صفحه 472)

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393ساعت 11:50 توسط محمد رحمتی| |

دیروز به برکت رخصتی 28 اسد/ مرداد، توفیق حاصل شد که 90 صفحه باقیمانده از دفتر دوم و 50 صفحه از دفتر سوم «مباحثی از: اصول فقه»، اثر زیبای دکتر سیدمصطفی محقق داماد را مطالعه کنم.
دفتر دوم که به منابع فقه اختصاص داشت، حدود 90 صفحه اش به مباحث کتاب و سنت مربوط بود و  حدود 13 صفحه به اجماع و نزدیک به 90 صفحه نیز به موضوع نقش عقل در استنباط احکام شرعی اختصاص داشت. براساس این کتاب که مبتنی بر بسیاری دیگر از کتب معتبر در این رشته است، عقل در حجت بودن منابع اصلی (کتاب و سنت) و معتبر بودن دلایل و حجت بودن نتایج، نقش اساسی دارد؛ ولی در فقه امامیه، خود، منبع مستقلی در کنار کتاب و سنت نیست. دلیل عمده اش، گستردگی دامنه سنت در این مذهب و دسترسی پژوهشگران فقهی به نصوص بیشتر است.
یکی از برتری های این کتاب ها، استفاده نویسنده از مثال های حقوقی در تبیین قواعد است.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393ساعت 12:24 توسط محمد رحمتی| |

دیروز اندکی بعد از چاشت، خانم پریا اسِلبُرن و آقای شمس مایل از «دویچه وله» آلمان آمدند. اسلبرن هماهنگ کننده برنامه های اکادمی دویچه وله در جنوب آسیا ست. دو برنامه آموزشی کوتاه مدت برای تلویزیون های افغانستان یکی در زمینه برنامه های کودک و دیگری در مورد خودکفایی اقتصادی شبکه های خصوصی دارند. جلسه خوبی بود. آنها با برنامه های کودک و نوجوان تلویزیون تمدن و ما با برنامه های آنها آشنایی هایی حاصل کردیم. یک نمونه از برنامه کودک و نوجوان تمدن را هم به تقاضای آنها برای شان فرستادیم. این برنامه های آموزشی در حدود دو هفته آینده در کابل برگزار خواهدشد.

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393ساعت 9:59 توسط محمد رحمتی| |

دیروز، روز خوبی بود. الحمدلله. مطالعه کتاب "زندگی، جنگ و دیگر هیچ" که خاطرات " اوریانا فالاچی" خبرنگار مشهور ایتالیایی از جنگ ویتنام و کشتار دانشجویان در مکزیک است و توسط "لیلی گلستان" به زیبایی ترجمه و در 534 صفحه منتشر شده را به پایان بردم. این کتاب را به پیشنهاد جناب سید زکریا راحل مطالعه کردم و از آن بهره بسیار بردم. دلیل جذابیت این کتاب برای من این بود که در پاسخ به این سوال نوشته شده که : "زندگی یعنی چه؟" اینکه نویسنده چه جوابی به این سوال داده مهم نیست. مهم جستجوی پاسخ این سوال است؛ آنهم در لابلای حوادث تلخی در زندگی انسان ها. حدود 150 صفحه از این کتاب را از  پریشب ـ که از رفتن به یک مراسم عروسی خودداری کردم ـ تا ساعت 3 بعداز ظهر دیروز مطالعه کردم. کتاب دیگری که مطالعه اش دیشب تمام شد، دفتر اول از سلسله درسهای دکتر سید مصطفی محقق داماد در زمینه "اصول فقه" است که برای دانشجویان رشته حقوق تدریس و سپس در 194 صفحه چاپ شده و به بحث «الفاظ» اختصاص دارد. وی به زیبایی توانسته مباحث غامض این رشته مهم را که در واقع روش تحقیق احکام عبادی و حقوق اسلامی است، به بیانی ساده و روان ارایه کند. این مجموعه سه جلدی را دو سال پیش خریده بودم؛ اما تا ده روز پیش که در پیش نشست کنگره گرامیداشت آیت الله محمد اسحاق فیاض(از مراجع بزرگ حوزه نجف) شرکت کردم از مطالعه شان بازمانده بودم و اکنون در این چند روز این توفیق حاصل شد. امیدوارم بتوانم دو دفتر دیگر این سلسله مباحث را که در موضوعات «منابع فقه» و «اصول عملیه و تعارض ادله» است را نیز پیوسته مطالعه کنم. و من الله توفیق.

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مرداد 1393ساعت 9:59 توسط محمد رحمتی| |

این چند روزه که ایام عید بود، سخت در این فکر بودم که چرا «علم» نتوانسته به «انسانیتِ» انسان خدمت کند؟! میلیون ها ساعت مباحثه و مناظره علمی؛ میلیون ها صفحه نوشته و تحقیق و تالیف؛ میلیون ها ساعت نشستن در کلاس های درس؛ و میلیون ها ...

انسان ها امروز همان گونه - بلکه بدتر و شدیدتر و گسترده تر - از ظلم و تباهی و خونریزی و جنایت رنج می برند که هزار سال پیش، دو هزار سال پیش، سه هزار سال پیش و ... !!! در یک قرن اخیر که علوم انسانی و طبیعی رشد و گسترش بسیار یافته، جنایت انسان ها نسبت به خودشان هم فوق العاده افزایش یافته است!!! تروریست های مسلمان نما در سوریه و عراق و افغانستان و پاکستان و نیجریه و ...، خشونت طلبان بودایی در میانمار، جنایتکاران مسیحی نما در افریقای مرکزی، غرب گرایان و شرق گرایان اوکراینی و صهیونیست های وحشی و حامیان آنها در شورای امنیت بطور عجیبی به «انسانیت» پشت کرده اند!!!

چرا؟! چرا از دست «علم» کاری ساخته نبوده است؟!

نوشته شده در شنبه یازدهم مرداد 1393ساعت 17:45 توسط محمد رحمتی| |

جنایت پشت جنایت!
مصداق واقعی مسخ انسانیت؛
کشتار هدفمند با بی رحمی و قساوتی که وجدان و عواطف هر انسان آزاده ای را به درد می آورد. به یک شهر و دو شهر و یک کشور و دو کشور هم محدود نمی شود!
غور
پکتیکا
دایکندی
کویته
کراچی
عراق
غزه
سوریه
نیجریه
افریقای مرکزی
و ...
عاملانش هم از جاهلان متعصب بی فکر که ابزار دست سازمان های استخباراتی - تروریستی قرار دارند، گرفته تا ارتش منظمی است که بر مبنای جنایت و وحشی گری شکل گرفته!
دفاع از انسانیت و حمایت از مظلوم هم مرز و جغرافیا نمی شناسد.
بین نوعروس شهید غوری با مادر باردار شهید فلسطینی و کودکان تکه تکه شده ارگون و اطفال سربریده شده در عراق و سوریه فرقی نیست.
روشنفکرنماهای مدعی انسان گرایی که بین کشته شدگان به دست تروریست های نظامی اسرائیلی و تروریست های شبه نظامی، فرق قائل می شوند، روشنفکری و انسانگرایی را به تمسخر گرفته اند! همانگونه که حامیان اسرائیل و تروریست ها، بشر و حقوق بشر را به تمسخر گرفته اند!
کاش اندکی هوای آزادگی می وزید ...
نوشته شده در یکشنبه پنجم مرداد 1393ساعت 16:5 توسط محمد رحمتی| |

Design By : Night Melody